
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و مرثیۀ حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
در تب و تاب تو آتش به دلم شعلهور است خیمهٔ عمر من از داغ غمت پُرشرر است بـگـذارید بگـویم، که نـگـفـتـیم چـهقـدر این جهان از غم بسیار شما بیخبر است تـیغها سجـدهکـنـان نـیّت قـربت کـردنـد چیست سجادهشان؟ مخمل زخم پدر است سنگباران شدی ای کعبه و آتشبـاران آتش طعن به روی جگرت بیشتر است ای کـبـوتـر خـبـر صبـح قـریب آوردی گرچه دیدند که زنجیر بر این بال و پر است خطبه را تیغ گـشودی پی خـیـبرشکـنی همه گفتند مگر چاره بهجز «الحذر» است؟ آن علی بن حسین بن عـلی تـیغ به کف این عـلی بن حـسین بن عـلیِ دگر است راوی چند سفر عُسر و اسارت؟ هرگز! چشم تو راوی دعوت به سلام و سحر است چـشمهـایت هـمۀ عـمـر شده لـجّـهٔخـون راوی زخم عمیقیست که روی جگر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیه حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
عزیز کردۀ ارباب ماست حضرتِ سجّاد حُسینسیرت و حیدرنِماست حضرتِ سجّاد قسم به یکصد و بیست وچهار هزار پیمبر که یکتـنه همۀ انبیاست حضرتِ سجّاد همانقَـدَر که علیاکـبر است مثل پیـمبر همانقَدَر علیِمُرتضاست حضرتِ سجّاد به ایندلیل که میراثدارِ حضرتِ مولاست فضائلش یَمِ بیاِنـتهـاست حضرتِ سجّاد زبانزد است در آقایی و کرامت و احسان اِدامـۀ حُـسـن مُجـتـباست حضرتِ سجّاد حدیث لوح بخوان تا بفهمی ای دل غافل حسابش از همهعالم جُداست حضرت سجاد امام: حاکم دین؛ اصل دین؛ تمامی دین است نماز و روزه و حجّ و دُعاست حضرِت سجّاد به اقتضای مَشیّت به تب نشـسته وگرنه بهدردِ خَلقِ دوعالم دواست حضرتِ سجاد به روز حشر که جمعند خلق اول و آخر شنیدنیست ندایِ(کجاست حضرتِ سجّاد؟) یزید را به حـقارت کشید خُـطـبۀ تُـندش بهطرز جنگ اگر برنخاست حضرتِ سجّاد پساز گذشت سیوچند سال هر نفسش را به یاد تشنهلب کربلاست حضرتِ سجّاد پساز حسین واباالفضل وعون و قاسم و اکبر پناه بیکسی عـمّههـاست حضرتِ سجّاد هزار و یک غمِ سنگین نشسته بر دلش امّا شکسته از غم شامِ بلاست حضرتِ سجّاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام از وقایع کربلا
کجا یعقوب دیده، خوابِ هجرانی که من دیدم کجا یوسف شنیده، وصفِ زندانی که من دیدم زمین در روزگارِ نوح، شد سیراب از باران ولی دریایی از خون شد به طوفانی که من دیدم هم اسماعیلها سر را به تیغ امتحان دادند هم ابراهیمها، در عیدِ قربانی که من دیدم زمین از خونِ خاتمبخشیاش شد تربتِ اعلا عقیقِ سرخ شد خاکِ سلیمانی که من دیدم سرِ خورشید بر نِی، شمعِ بزمِ ماتمِ خود بود قیامت چیست؟ جز شامِ غریبانی که من دیدم تمام آیهها شد "کاف و ها و یا و عین و صاد" میان قاریان شد پخش، قرآنی که من دیدم برادر، جای من شمشیر خورد و من غمِ ناموس هزاران ارباً اربا داشت میدانی که من دیدم نگاهِ حرمله هر بار پُر بود از هزاران تیر عموجانم نـدیـده تـیـربارانی که من دیدم مسلمان نشنود کافر نبیند خوابِ این غم را سر و تشت و شراب و چوب و دندانی که من دیدم و پرچمها از آن روزی که باد از نیزهاش رد شد پریشانند، از زلف پریشانی که من دیدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
ای شام، کـربـلای تو یا زین العـابدین دل بـزم ابـتـلای تـو یا زین الـعـابدین یک عـمر در فـراق جـوانان هـاشمی شد خونِدل غـذایِ تو یا زین العابدین در بین خنده و کف و شادی گریـستند زنـجـیـرها بـرای تو یا زین العـابـدین چـشم حـسـین و چـشـم شهیدان کـربلا گـریـند در عـزای تو یا زین العـابدین ای کاش پُر شود عوض اشک، چشم ما از خـون ساق پای تو یا زین العابدین در حیرتم که از چه به زنجیر بسته شد دست گـرهگـشـای تو یا زین العـابدین ای کـنز مخـفی ازلی! یک نفر نگـفت ویرانه نیست جای تو یا زین العابدین آرد صدای گـریۀ ما سـر بر آسـمـان، از اشک بیصدای تو یا زین العابدین تا حشر، انقـلاب حـسین است سربلند در پای خـطبههای تو یا زین العابدین خاشاک و سنگ و خنده و دشنام و هلهله گـردیـد رونـمـای تو یا زین العـابـدین "میثم" سلام میدهد از دور، صبح و شام بر صحن باصفای تو یا زین العابدین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
بگو چرا چنین پُـر التهاب گریه میکنی چه دیدهای؟ چقدر بیحساب گریه میکنی شـبـیـه مـادران بـچـهمـرده آه میکـشـی شدیـدتـر ز گـریـۀ ربـاب گـریه میکنی سه شعبه شیرخواره را به خواب برد و سالهاست عبا به سر همیشه قبل خواب گریه میکنی از آن زمان که دست ساقی حرم بریده شد همینکه دست میزنی به آب گریه میکنی به یاد پیکری که روی خاکها سه روز ماند نظر که میکنی به آفـتاب گریه میکنی ز مجـلس یزید هر زمان سؤال میکـنند چرا به جای دادن جواب گریه میکنی؟! میان خلوتت به کوفیان که فکر میکنی برای غـربت ابوتـراب گریه میکنی...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام از وقایع کربلا
پیش چشمم تو را سر بریـدند دستهـایـم ولی بـیرمـق بود بر زبانم در آن لحـظه جاری قـل اعــوذ بـرب الـفـلـق بـود گفتی «آیا کسی یار من نیست؟» قفل بر دست و دندان من بود لـحـظـهای تب امـانـم نـمیداد بیتو آن خـیمه زندان من بود کـاش میشد که من هم بیـایـم در سـپـاهـت عـلـمـدار بـاشـم کاش تقدیرم از من نمیخواست تا که در خـیـمه بـیـمـار باشم مـانـدم و تـا ابـد دادم از کـف طاقت و تاب، بعد از اباالفضل ماندم و ماند کابوس یک عمر خوردن آب، بعد از اباالفضل ماندم و بغض سنـگـین زینب تـا ابـد حـلـقـه زد بـر گـلـویـم مـانـدم و دیـدم افـتاد بر خاک قــاسـم آن یــادگــار عـمــویـم گـفـتـم ای کاش کـابـوس باشد گفتم این صحنه شاید خیالیست یـادم از طـفـل ششمـاهـه آمد یادم آمد که گهواره خالیست پیش چشمم تو را سر بـریدند دستهـایـم ولی بی رمـق بود بر زبانم در آن لحـظه جاری قـل اعــوذ بـرب الـفـلـق بـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
دعا و اشک به قلبِ شکسته مرهم بود پس از حسین، همه عمر او مُحرّم بود برای روضه نیازی نداشت او به گریز به پیش چشم تَرَش روضهها مجسّم بود همین که طفل در آغوش مادری میدید "بـساط گـریـه برای دلـش فـراهم بود" صحیفه واژه به واژه مرور عاشوراست فـرازهـای صحـیـفـه مـرور مـاتـم بود اَنَا ابنُ مکّه و زَمزَم؛ صدا صدای کسیست که در لـبـاسِ اسـارت امـیـرِ عـالم بود به وقت خواندن خطبه میان مجلس شام اگرچه خسته، ولی مثل کوه محکم بود اَنَا ابنُ مَن قُتِلَ الصَّبر؛ وقت روضه رسید فـدای شاه شـهـیدی که بیکـفن هـم بود میـان این همه غـصّه، امـان ز ویـرانه پس از خرابه دِگَر قدُّ و قامتش خم بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
سجـادۀ سجـاد پـر از اشک روان بود چل سال خودش پای دلش مرثیه خوان بود کابـوس حـرم از جگـرش زخم گرفته چل سال به یاد عـطش غـمزدگان بود بـا یـاد اسـیـران حـرم، آب و غـذایـش چل سال شب و روز فقط آه و فغان بود چل سال دلش تنگ صدای علی اکـبر چل سال وضو ساخت و دلتنگ اذان بود از خاطـر او محْـو نـشـد جـسم بـرادر در سـیـنـۀ آزردۀ او داغ جــوان بــود چشمان ترش زخم شد از اشک سحرها از آن همه گل در نظرش باغ خزان بود موی سرش از گوشۀ گودال سفید است این روضه برای دل او بسکه گِران بود در گوشهای از حجره، به یاد تن عریان یک عمر خودش بود و همین قَدِ کمان بود تا آبِ گوارا به لبش خورد، دلش ریخت لبهای عـلی در نظرش آه، عیان بود در کـربـبـلا قـاتـل او زخـمِ سـنان شـد دروازۀ سـاعـات فقـط زخـم زبان بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترجمه آزاد از خطبۀ امام زین العابدین علیهالسلام در شام
صدا گرم و رسا پیچید در گوش ستمگرها بخوان تا بشنوند این روضهها را کورها، کرها به منبر میروی تا واکنی بغض غریبت را بخوانی آیـۀ والعـصر در داغ صنوبرها به ذلت میکشاند خطبهات نمرود شامی را بخوان تا واشود زنجیر از تزویر منبرها زلال زمـزم نام عـلی را در سبـو داری که از نام علی مستی بگیرد باز ساغرها چه پیکاریست اینجا، ساحت خورشید با ظلمت! به میدان آمده تـیغ زبان با تیغ خـنجـرها انا ابن الفاطمه بنت رسـول الله تـان هستم بگرئید ای مسلمان زادهها در مرگ باورها طواف کعبۀ این ناکـسان بیحـیا تا کی؟ فقـط دور مدار عـشق میگـردند قـنبرها سخن از یال خون افشان و سم اسبها، آری سخن از بوسۀ تیر است روی نبض حنجرها میان جنگـل سرنـیـزهها و تـیـغهـا دیـدم هزاران زخم کاری روی لبخند کبوترها دلم میسوزد از تکرار تصویر پریشانی دمی که شعله میرقصید روی حزن معجرها صـدای لالای یک زن غـمـدیـده مـیآیـد پُر است از آتش تب، گرمی آغوش مادرها زیارت میکنم با اشک، این سرهای بی تن را به یاد آیـههای روشن و خـونین پیکـرها شما در خواب غفلت بودهاید و ماه را کشتند بخوابید ای شقاوت پیشهها در گرم بسترها چگونه آفـتـاب نـام مولا را نمیبـیـنـید؟! شما را شرم باد از غـربت رسم پیمبرها منم فرزند مکه، من صدای مطلق وحیام پُـرَم از مـعـجـزات روشـن الله اکـبـرهـا برایم بعد از این هر روز، روز سخت عاشوراست انا ابن الفاطمه! میراثدار روضۀ سرها!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
ای شاهد خـون شهـیـدانی که میگویند صاحبعزای عید قربانی که میگویند از خیمهگاه عشق میآیی، چه میخواهند؟ اهل حرم با هر عمو جانی که میگویند آن کـودکـان تـشـنـه آیـا آب مینـوشـند از کاسۀ لبـریـز دستانی که میگـویند؟ بر ما تـلاوت میکـنـی آیات بـاران را ای وارث لبهای عطشانی که میگویند بر ما تلاوت میکنی از لحظههایی که بر نیزه قرآن خوانده قرآنی که میگویند ای یادگار عصر عاشورای شصت و یک ای زخـمی خار مغـیـلانی که میگویند همچون پدر بالای منبر خطبه میخوانی با شور مردان رجزخوانی که میگویند حالا بـقـیع است و مـزار بیچـراغ تـو دنبـالـۀ شـام غـریـبـانـی که میگـویـنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
هر زمان سیّد سجّاد فغـان سر میکرد رخـنه در عـالـم ایجاد سراسر میکرد یاد میکرد چو از لعلِ لبِ خشک حسین مُژه میزد به هم و روی زمین تَر میکرد دست میزد به سر و ناله زِ دل هرگه او یـاد از بـازوی عـبـّاس دلاور میکـرد سینه از پنجهٔ غم چاک همی زد چون صبح یاد چون از لگد شمر ستـمگـر میکرد از تنور دلش آتش به فـلک میافـشـاند یاد چون از ستـم خـولی کـافَر میکرد ناله از قاتلِ یکْ یکْ شهدا داشت ولی شِکوه بیش از همه از قاتلِ اصغر میکرد اشکِ جودی بگرفت از همهٔ روی زمین آنچه خاکی که به عالم همه بر سر میکرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
این کیست؟ اینکه شام و سحر گریه میکند میسوزد و ز سوز جگر گریه میکند برگشته است از سفر شام و سالهاست کز خـاطـرات تلـخ سفـر گریه میکند گـِریَـد مـدیـنـه از اثــر اشـک و آهِ او زیرا به هر گـذار و گذر گریه میکند یعقوب اگر ز هجر پسر سالها گریست این یـوسف از فراق پدر گریه میکند هرشمع گریه میکند اما ز یک شرار او در دلِ هـزار شـرر گـریـه میکـند بـا یـاد کـام خـشـک شـهـیـدان کـربـلا بیـند چو آب، خونِ جگر گریه میکند هر جـا مـیـان کـوچـه و بـازار اوفـتـد او را به شیرخواره نظر، گریه میکند ساکت نگشته است ز داغ یکی شهـیـد از داغ یک شهـیدِ دگر گـریـه میکـند سرهای رفته بر سر نی بُرده صبر او داغش به جان، نشسته اگر گریه میکند این است یادگـار شهـیدانِ دشت خـون کز داغشان به شام و سحر گریه میکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زین العابدین علیهالسلام قبل از شهادت
چهـل سال است مأنـوسم به گریه طـبـیـب درد افـسـوسـم بـه گـریـه هـمـان پـیـراهـنی را که ربـودنـد چهل سال است میبوسم به گریه
چـهـل سـال از جـگـر آهـم درآمد که جـوشـن از تـن شـاهـم درآمـد فـرامـوشم نخـواهد شد همان شب کـه روی نـیـزههـا مـاهــم درآمـد
قــرار قــلـب زارم گــریــه بــوده هـمـه دار و نــدارم گــریـه بــوده نپرسید از چه پلکم زخم برداشت چهـل سال است کـارم گریه بوده
هـمـیـن کـه در دلـم آشـوب افـتـاد بـه پـای گـریـهام یـعـقــوب افـتـاد چنان ضربه به لبهای پدر خورد که رنگِ خونِ لب، بر چوب افتاد * گـلـوی دلبـر دلـخـواه، زخم است مـیـان سـیـنـه حتی آه، زخـم است دلــیــل گــریــۀ چـل ســالــۀ مــن هزارو نهصد و پنجـاه زخم است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
صدای گریۀ بی انتها خودش روضهست لباس مشکی صاحب عزا خودش روضهست امـان ز درد، بـه گــودالِ قـتـلـگـاه قـســم که گودِ زیر دو چشم شما خودش روضهست دوباره گریه و یک جرعه آب و ذکر حسین حسین گفتنت این روزها خودش روضهست حکـایـتیست که قصابِ کوچه میفـهـمد بریدن سر ذبح از قفا خودش روضهست بگو به گریه که هل من معین...ادامه نده غریب ماندن خون خدا خودش روضهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
ز بعد کـربوبلا کارِ تو اگر زاریست قـیـام گـریـۀ تو خود حـدیث بیداریست خدا نخواست که خالی شود زمین از تو اگرکه مصلحت تو تب است و بیماریست که گفته اشک ندارد صدا؟! که تا محشر صدای اشک تو در غربت زمان جاریست بهشتِ سرخِ ولایت هنوز هم سبز است که باغـبـانیِ این بـاغ با گـهـربـاریست اگـر که پـایـۀ ظـلـم از کـلام تو لـرزیـد پیام خـطـبۀ روشنـگـر تو هـشـیاریست تو را به زهر چه حاجت که روی سینۀ تو زدشت کربوبلا زخم غربتی کاریست به عزّت و به مقام و وجـاهـتت سوگـند نصیب دشمن ظالم هنوز هم خواریست بـه نــالـههـای دل زائــر شـمــا مـهــدی بقیع، شب همه شب شاهدِ عزاداریست ز هجر کوی تو دلتنگ شد «وفایی» و گفت زشوق جان من آگاه حضرت باریست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ربانحال امام زین العابدین علیهالسلام قبل از شهادت
در تـمـام عـمـر، از نـالـه نـوایی داشتم در دل غـرق نـوايـم، نـيـنـوایی داشـتم سينهام از داغ گلها، پارهپاره بود و باز در مـيان سـيـنۀ خـود كـربـلایی داشتم بار سنگين غمت، كرده كمانم ای پـدر بعد تو، هردم به جان تير بلایی داشتم روزهایی كه سرت، ای كعبهام بر نيزه بود بر نـمـاز عـشـق خود قـبلهنمایی داشتم زير زنجـيرگران، با ياد زخـم پيكـرت روی ناقه، گـريههای بیصدایی داشتم در ميان سـنگهای شـامـيان از بـامها بهر حال عـمهام، بر لب دعـایی داشتم برتن صدچاك وعريان تو ناله میزدم هرزمان در پيش چشمم بوريایی داشتم من به ياد كام عطشان تو ای روح حيات در كـنـار آبهـا، بـزم عـزایـی داشـتـم پـاسدار نهـضت تو بـودهام، با گـریهام در هـمهجـا نـالـۀ عـقـدهگـشـایی داشـتم سالها بيـمـار تو بـودم وليكـن عاقـبت در دل از زهر ستم، گرد شفایی داشتم صد هزاران چون«وفایی» در عزايم سوختند در دل هرعاشقی، محنتسرایی داشتم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زین العابدین علیهالسلام قبل از شهادت
هـربـار آب دیـدم و هـربـار سوخـتم بـسـیار گـریه کردم و بسیار سوخـتم ای زهر، داغ سینۀ من حاصل تو نیست من سالها به دیـدۀ خـونبـار سوختم از سال شصت و یک که چهل سال طی شده هر لحـظـه یـاد قـتـلگـه یـار سوخـتم دادم به گـریه حـکـم عَـلیکُنَّ بِالفرار در بین خـیمه، تـشنه و تبدار سوختم یـادم نـرفـتـه در وسـط نـیــزهدارهـا دیدم نـشـسـته عـمه گـرفتار، سوختم وقتی به نیـزه شد سر بابـای بیکـسم شد کـل دهـر بر سـرم آوار، سوختم یادم نرفته بوسه به رگهای حنجرش هر روز یاد آن غـم دشـوار سوخـتم دیدم رقیه خورده زمین روی بوتهای بیرون کشیدم از بدنش خار، سوختم در بند مستها چقدر حرمتم شکست با نـاسـزای دسـتـۀ اشـرار، سـوخـتم تا ازدحـام میشـود از حـال میروم خـیـلی به یـاد روضـۀ بـازار سوختم گـهـوارۀ رضـیـع حـرم را میان شام دیـدم مـیـان دکـۀ تـجــار، ســوخـتــم زخم عمیق سلسله هم آن قَدَر نسوخت طوری که از تهاجـم انـظار، سوختم با دیدن سکـیـنۀ مـظـلـومه خـواهـرم یک عـمر یـاد شرم عـلـمدار سوختم دیدم کـفن به پیکـر هر مرده میکنند سر را گـذاشتم روی دیوار، سوخـتم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام زین العابدین حضرت سجاد علیهالسلام
چهـل سال است دارد اشک ممـتد غمی که از نگـاهش شعـله میزد الـهـی خـســتـۀ غــربـت نـبــاشـد بـزرگ دهــر بـیعــزّت نـبــاشـد به شهر شام بغضش در گلو ریخت چه سنگی بر سر آنها فرو ریخت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام زین العابدین حضرت سجاد علیهالسلام قبل از شهادت
ای شیـعـیان مـائـیم انـوار هـدایت مائـیم خـورشـید سـمـاوات ولایت ما نور چشم کائنات و مـمکـناتـیم مـائـیم اعـلی عـلت ایجـاد خـلـقـت ما خاندان عـصمت و آل رسـولیم جمع است در ما علم و ایمان و سیادت مائیم معـنا و مـراد صبر و ایـثار مـائـیـم شـأن آیـههـای اسـتـقـامـت ننگ است ما را زندگی در سایه ظلم هیهات منا الذله یعـنی شور عزّت گریهکنان را صبح محشر یادمان هست ما دستمان باز است فردای قیامت ما در مصائب خم به ابرومان نیامد طی کرده ایم این راه را ما با صلابت من زاده مـقـتـول صبـر کـربـلایم بابای من جان داد لب تشنه لب شط اصلا شهادت ارث ما آل رسول است اما امـان از شـام و از بند اسارت وقتی که میبـیـنم زنان فاطمی را یادم میآید صحنههای عصر غارت نعش مسلمان بر زمین هیهات، هیهات اما تن بابای من بر خاک غـربت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام زین العابدین حضرت سجاد علیهالسلام
سجـاده را پُر از غـزلِ سجـدهدار کرد محراب را به شعرِ رکوعش دچار کرد از آسمان به ذکرِ لـبش خـیره میشدند تـسـبـیـح را سـتــارۀ دنــبـالـهدار کـرد با اشک، در بـهـشتِ منـاجاتِ تـائـبـین در هر قـنوت، شیرِ اجابت شکار کرد بر شـانههای غـرقِ گِـلِ تـربتِ حـسین تا سـر گـذاشت، گـریۀ بیاخـتـیار کرد با لـرزههای شـانۀ زخـمش؛ مـدیـنه را بـا کـربـلای روزِ دهـم هـمجـوار کـرد آنقدر روضۀ عطش از چشمِ تشنه ریخت تـا ابـرِ دیــر آمـده را ســوگــوار کـرد کـشتی شکـستخـوردۀ طـوفان کـربلا هر روضهای که دید، به دوشش سوار کرد یعقوبِ کربلاست، ولی نامِ او علیست ابـری که کـارِ صاعـقـۀ ذوالـفقار کرد این مردِ غـرقِ درد، زمـانی شراب را با خطبهاش به مِیزدهها زهرمار کرد در شام، باز هم درِ خـیـبر شکـسته شد حـیدر به حیدر بنِ حسین افـتخـار کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام زین العابدین حضرت سجاد علیهالسلام
وقـتـی شـهـیـد زنـدۀ دشـت بــلا شـدی تصویری از حـماسۀ کـرب وبلا شدی چـشمت فـرات بـود و لبت زمزم دعـا با جوشـشی ز زمزمه غرق خدا شدی بـعـد از نـهــادن تـن بـابـا بـه بــوریــا خـلـوتنـشـین آن تن در بـوریـا شـدی خواندی تو روضه بهر همه قتل صبر را خـرج مـصـیبت سـر از تن جـدا شدی »از آب هـم مضـایـقه کردند کوفـیان« با این نـوا تو غـرق عـزا و نـوا شـدی یعقوب چشمهای تو خون میگـریستـند تـو داغــدار یــوسـف آل عــبــا شــدی گفتی امان ز شام و دلت شعله میکشید یــاد آور مـصـیـبـت شـــام بــلا شــدی گفتی که حرمله به مکافات خود رسید؟ دلخون داغ اصغر در خـون شنا شدی سی سال گریه کردی و زهر ستم رسید آتـش گـرفت جـان تو و بیصـدا شدی چون اسـتـخـوان سـیـنۀ بابا زسّم اسب وقت نفـس کـشیدن خود جابه جا شدی خون گریه کن «وفایی» ازاین ماتم بزرگ بــا غــربـت بـقــیـع اگـر آشــنـا شـدی
: امتیاز
|